تبليغاتX
حافظ موسوی
حافظ موسوی
یادداشت مینا رضایی فرخ


خوانشی از شعر «خرده
ریز خاطرهها» از حافظ موسوی

مینا رضایی فرخ

 

منبع: وازنا

انقلاب ایران در سی سال اخیر سر منشاء بسیاری از شعرهای شاعران معاصر بوده است. بهطوری که بعضی از ایشان به شاعران انقلابی شهرت یافتهاند و صرفا ً با اشعارشان در این حوزه شناخته میشوند. شعرهایی که در مدح رهبر انقلاب، شهادت، آرمانهای انقلابی و ذم حاکمان مستبد، اختناق و ... سروده شده است.

در این میان که به انقلاب بهعنوان یک مفهوم کلی و مقدس نگاه شده است شعرهایی به صورت جزئی به توصیف فضای حاکم بر آن زمان و بیان رویدادهای خرد پرداختهاند و در آن هیچ نشانهای از خیر و شر دیده نمیشود و در پایان خواننده را در مسند قضاوت قرار نمیدهند.

در "خرده ریز خاطرهها " ما خوانندهی خاطرهای از گروهی پنج نفره هستیم که راوی شعر خود یکی از آنهاست. این شعر – که در چهار بند سروده شده – در دو بند اول از دو پرسونای شعر صحبت میکند که بزرگترین و کوچکترین افراد گروه هستند:

 

از ما پنج نفر

آن که از بقیه بزرگتر بود

فقط سی سال داشت

با لهجهی ترکی

و دهانی که کندوی زنبورهای سبلان بود

 

از ما پنج نفر

آن که از همه کوچکتر بود

با ریش و سبیلی که هنوز خوب در نیامده بود

کارل و فردریش را

(با آن همه ریش)

شبها زیر سرش میگذاشت و میخوابید

 

"دهانی که کندوی زنبورهای سبلان بود" توصیف بسیار زیبایی از شیرین و در عین حال نیشدار و زهردار بودن زبان این پرسونای ترک زبان است.

جهت گیریهای چپ این گروه نیز با آوردن اسم کارل مارکس و فردیش انگلس در بند دوم روشن میشود و این گروه را در زمرهی روشنفکران آن دوره قرار میدهد.

در بند سوم با ترکیب "اعلامیههای خونینْ" ما مستقیما ً به دوران انقلاب ارجاع داده میشویم و در کوچه پسکوچههای امیریه و مختاری دو موتور سواری را تصور میکنیم که در حین پخش کردن اعلامیه کشته میشوند:

 

از ما پنج نفر

که خانهی جمعیمان

بین امیریه و مختاری بود

دونفر بر موتورسیکلتهاشان نشستند و

اعلامیه های خونینشان را

در محلههای جنوب شهر پراکندند

و یادشان رفت که باید به خانه برگردند.

 

بجز راوی، چهار پرسونای دیگر در شعر حضور دارند که مشخص نمیشود کدام دو نفرشان کشته شدهاند. آ یا همان بزرگترین و کوچکترین عضو گروه که تا حدودی به توصیفشان پرداخته شد یا ... ؟! که البته این موضوع خللی در مسیر روایت ایجاد نمیکند.

پایان شعر گرچه ما را غمگین میکند و شاید خاطرهی عزیزان از دست رفتهی خودمان را در ذهنمان تداعی کند اما هیچگونه تلاشی برای مرثیهسرایی و ذکر مصیبت در مسیر روایت دیده نمیشود:

 

از ما پنج نفر

سه نفر ماندهایم

با دو موتورسیکلت

که در ذهنهای ما

برای ابد پارک کردهاند.

 

آنچه به تصویر کشیده شده است سه نفر بازماندهای هستند که یاد دو دوست خود را در جایی امن و برای همیشه نگاه داشتهاند.

 

 

|+| نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 17:26  توسط حافظ موسوی  |