"زن ، تاریکی، کلمات" سروده ی حافظ موسوی
انتشارات آهنگی دیگر- - چاپ دوم 1385-101 صفحه
اصلان قزللو-جمعه -۳/۸/۸۷
همان گونه که از اسم کتاب پیداست ، سه بخش دارد:
1- زن: 33 صفحه
2- تاریکی: 25 صفحه
3- کلمات: 43 صفحه
در بخش نخست ، "زن" در شعر "زن ، تاریکی ،کلمات" و "وبعد" و"نیلوفر کبود" و" غزالی در خانه ی سالمندان " ، نمودی آشکارا دارد. اما در دیگر شعرها پنهان یا کم رنگ می شود.آن چه در ظاهر نوشته های این بخش جلب نظر می کند، گرایشاتی است که بعضی شاعران – به ویژه جوان – به آن دارند و آن "فیلشعر" است .(فیلمنامه – شعر) نوشته ای به ظاهر فیلم نامه و در باطن ، شعر . حال چه قدر این شکل مخاطب را در متن درگیر می کند ، بماند که سطرهایش ، کم تر ویژگی شعری می گیرند اما از تخیل و زبان و مفهوم باز نمی مانند.
سکانس اول، رنگی
مرد دست های زن را
در دست می گیرد
نوازششان می کند
سکانس دوم، سیاه و سفید
زن را به خدمت عیسا مسیح می آورند
سکانس سوم، رنگی
زن مرد را در آغوش می کشد.
(ص11-12)
نوع دیگر شعرها که در این بخش به ظهور رسیده ، "نماشعر" است .(نمایشنامه – شعر)
نمایش در یک پرده
مرد، روی تخت ، در حال احتضار
زن بالای سر او ایستاده است
مرد: چه طور است به بچه ها زنگ بزنی
آن ها باید خودشان را به موقع برسانند
......................... (ص 13)
در بخش تاریکی ، باز هم ظاهر کلام به شکل های گوناگون آراسته می شود . نقشعر (نقاشی - شعر) پرداخت دیگری از این کونه است (پروانه / موریانه)
-اول خیال می کنی پروانه است
- به خاطر منجوق دوزی یقه اش نه؟
........................
بعد هم خیال می کنی که یقینا
در چشم های او شده ای یک درخت
- چیزی در این حدود مگر نه؟(ص۸۹)
ارائه ی یک نمایش ساده، صدا گذاری روی فیلم،استفاده از بازی واژگانی مانند : موسا و mouse- لادن و بن لادن و موضوع های مختلفی که در جامعه می گذرد و نگاه شاعر ،از آن ها عکس می گیرد.
بخش سوم، کلمات که بلندترین شعر کتاب " بیا سوار شویم" در این بخش است. توجه به ظاهر نوشته ها در این بخش نیز تازه است . گزارش یک منشی:
5/6 صبح از خواب بر می خیزد
5/7 رو به روی آینه است
]خطی سیاه
سایه ای سبز
نقطه ای که چند بار جایش عوض می شود
...................... (ص87)
زبان شعرها تا حدودی ساده است . شاعر هر کلمه ای را که می خواهد ، می آورد. از" گلوله ی کاموا " گرفته تا "دمپایی" و " سینی چای " و " موشک" و "جنگ" و"نارنجک " و "گنجشک" و "گربه" و "قطار" و پاسبان و "آخوند" و "افغانی " و "پارک لاله" و "دوربین دیجیتال" و "بغداد" و "لاله" و "لادن و "بن لادن و"قاچاقچی " و " مسافرکش" و "لنگه کفش " و لواسان و ....
گنجشک ها با تو دوستند
گربه ها از صدای پایت فرار نمی کنند
سوسک ها
- اگر تو بخواهی –
کنار دمپایی ها دراز می کشند
(ص26)
شاعر ، در بیش تر شعرها روایتگر است و این روایتگری ، گاه طولانی می شود (اطناب) و گاه موجز است.
او در پشت تمام سطرها نشسته است و از روند حوادث یا جریان یا خبر می گوید.
جالب این که من خودشان را ندیده ام
حتا عکس هایشان را
تا بودند
جالب تر این که
ماجرا از همان لحظه ای شروع شد
که ما نبودنشان را دیدیم
(ص 48)
این زبان در بسیاری از شعرها به محاوره نزدیک می شود و گاه اصلا محاوره است.
مرد: چه طور است به بچه ها زنگ بزنی
آن ها باید خوشان را به موقع برسانند
.................
زن: هوای بیرون سرد است
آب دادن گلدان ها
بماند برای بعد
(ص 13)
و بعد
خواسته بودی میان درخت ها بدوی
همین طور بی خودی
(ص15)
تو نیستی
پس من چرا
این طور بی خودی
در چشم های تو
زل زده ام؟!
(ص30)
حافظ ، از آوردن هیچ کلمه ای به خاطر شعری یا غیر شعری ابایی ندارد. کلمه های مرده را در لا به لای متن زنده می کند و جان می بخشدش. واژه های معمولی را به اوج می کشد و قدر می دهد و بر صدر می نشاند.
گاه برایت قصه می گوید . قصه هایی از گذشته . پدر ، مادر، عمه - عمو و تو را به سال های سپری شده بر می گرداند . آینه ای می بینی و پیر قصه گو از زبان حافظ.
روزهای گرم تابستان
وقتی که جیر جیرک ها دنیا را روی سرشان می گذاشتند
عمه جان زیر این درخت انجیرمی نشست
و با بادبزن حصیری، خودش راخنک می کرد.
(ص 94)
در این شعرها، شاعر حرف هایش را مثل یک فیلسوف یا ریاضی دان ، خشک و خالی مطرح نمی کند. بلکه با رگه هایی از طنز تو را به درون می کشد. اما هنوز لبخند بر لبت نقش نبسته و استوار نشده ، می ماسد. این هنگام ، زمان تفکر است . و همین شیرینی طنز ، دهانت را شیرین می کند تا قرص تلخی حقیقت را ، آسان ببلعی!
ما بلافاصله محکوم کردیم(سندش موجود است)
پزشک های سنگاپوری؟
لاله؟
لادن؟
نه .بن لادن
ما بن لادن را محکوم کردیم
(ص 49)
بگذارید با خیال راحت مردگی اش را شروع کند
وگرنه نکبت این زندگی
فرصت تابناک جهنم را
بر او حرام خواهد کرد.
(ص 39)
از دیگر ویژگی های این مجموعه، اشاره به بیرون متن است . اشخاص ، حوادث و مکان ها .
غزالی کهنسال
در خانه ی سالمندان
به دام افتاده است.
(ص 30)
سلام
آقای برگمان عزیز
شما در حوالی این پل
توت فرنگی وحشی سراغ ندارید
(ص 22)
تو نیستی
این جا پارک لاله نیست
(ص 29)
چنین گفت:
مردی که نام دیگرش زرتشت بود
(ص 42)
دستم بگیر
در کوچه های همین دیو و دد
بگردانم
(ص 40) ( کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست: مولوی)
- " بفرمایید ! این جا منزل محمد مختاری است.
برای جعفر اتفاقی افتاده؟!"
(ص 44)
حالا خیال کن این جا بغداد
این هم جوی نازک خون
(ص 46)
از دیگر ویژگی های شعر موسوی می توان به تعبیرهای گوناگون از نظر مخاطب اشاره کرد. واژه ها و نحو و چند پهلو بودن آن ها این امکان را برای خواننده فراهم می اورد.
حافظ ، پس از گشت و گذارهای بسیار و "دستی به شیشه های مه گرفته" (۱)و "سطرهای پنهانی"(۲) و "شعرهای جمهوری " (۳) و اندوختن تجربه های بسیار، اینک در سطرهای"زن ، تاریکی، کلمات" قدم می زند و تو را با خود به دشت ها و باغ ها و کوه ها و خیابان های شهر و کشور و جهان می برد. او با دوربین گردان تفکر و خیال و واژه ، به صید لحظه و مکان و زمان می پردازد. این گزارش ها و صحنه ها ، گاه عینی و واقعی و گاه فرا واقعی است . گاه رویاست گاه خواب و گاه توصیف و گاه روایت . گاه فلسفی . پیداست که در این راه پر پیچ و خم باید به فکرهمه چیز باشی. به فکر معنی، زیبایی ، جذابیت و شکل ؛ تا مخاطبان را ، از هر طیفی به گرد این خوان ، گرد آوری.
۱-مجموعه ی شعر حافظ موسوی- نشر زمانه-۱۳۷۳
۲-مجموعه ی شعر حافظ موسوی- چاپ دوم- آهنگی دیگر- ۱۳۸۲
۳-مجموعه ی شعر حافظ موسوی- نشر ثالث- ۱۳۸۰
یونس معروف نژاد
نیست ِ ای " درونمند شده که مدرنیته ی از دست رفته را نو می کند. هر چند گاهی دگرگونی روند فکری اختلاط نوشتار را وا می دارد که تصمیم گیری کند که موسوی این ور خط است یا آن ور یا هم وسطی که من سراغ نگرفته ام .
درون مایه ی سیال+ جریانات سطح نوشتار شعرها را بدیهی مخاطب می کند .
این دو مورد و ارزش شعرها و صلابت تعریف نشده ،مثال مولفه های عمقی حافظ است .
آن پس و پشت ها پنهان شده ای / نه جوری که نبینمت/ نه جوری که دیده شوی/ در گریبانت ماه را پنهان کرده ای که نبینم/ براده های نقره ولی/سینه و گلوگاهت را مهتابی کرده است ص61
الف) سادگی نوشتار
ب) اندیشه ی حافظ که حول سه محور می گردد:
1- رویکردی مدرنیته ای که حاصلش خطی بر فینالیته است. [کلمات]
2- انسان ها ( سختی ها، جنگ، تلخی زندگی ...) [تاریکی]
3- زن
" انسان نا امید گام هایش را طی کرده ، عدم اعتماد به موارد قطعی و مشکلات انسان ها او را رنج می دهد و او هنگامی آسوده می شود که به زن- معشوق فکر می کند و با تکیه بر جنس آزمایی بدیع که خالی از هرگونه اروتیکمندی است وضعش را بهبود می بخشد.- بهبود- البته اینگونه برخوردها در اشعار ناظم حکمت و نزار قبانی هم دیده می شود که در کل مجموعه هم تاثیر پذیری از این دو مشهود است.
اضافه می کنم که همین زن نیز دغدغه ی اوست. زنی که گاه محدودیت تراشی ها و پدافند های عرف شده حصار وجود اوست قسمتی از مجموعه را در بر گرفته هرچند سمت و سوییی استعاری دارد.
گاهی فرشته ها هم عکس می گیرند/ از سوژه های خیلی معمولی/ از روزنامه فروشی ها/واکسی ها/.../تظاهرات زنان/درخت ها
علاوه بر دیدگاه او نسبت به زن و دیگر مشکلات، موضوعات دیگری هم هست که نمی شود بیان کرد. –لابد –
این هم قسمتی از یکی از شعر ها برای کسانی که به دنبال شعر های بسوزیم و بسازیم می گردند:
سوختن / در این تمنای محال /ابلهانه است !
دستم را بگیردر کوچه های همین دیو و دد/ بگردانم.
چیزی که ذهنم را گرد ذهن نویسنده قرار می دهد تئاتر نوشتاری است. انگار موسوی تئاتری را اجرا می کند که قرارنیست که کسی به آن پی ببرد.
... شب ها که تنها هستم/ سینه ام را می شکافد و بیرون می آید/ دور و بر میز می پلکد/ کاغذ ها را به هم می ریزد/ دست می برد به سایه ی اشیا/ و استکان ها را/ مثل بمب در هوای خانه می تر کاند... ص74
اما پی برده ام [ شاید هرمنوتیکی مشکوک پا در میانی می کند]
تضاد- گریز نویسی- تصویر های شاعرانه: آن تصویر هایی که دکتر براهنی می گوید دیدی شخصی و تازه نسبت به جهان دارند که تعریفمندی این تئاتر را بازی می کنند.
تضاد:
- همیشه کسی در تاریکی هست که گلوله های ما به صورتش بر خورد می کند
همیشه کسی در تاریکی هست که گلوله هایش را به سمت ما شلیک می کند
- شلیک کننده وقتی شلیک می کند شادمان است
شلیک کننده وقتی شلیک می کند غمگین است
- زن/ مرد
گریز نویسی:
اول ، صدای شاشیدن سگی بر دیوار
بعدا صدای صندلی چرخ دار
قیژ
قیژ
حالا میکس صدای ساتور
روی استخوان زنده
تصویر های شاعرانه:
- چشم های بی رمق مرده ص37
- صدای شاشیدن سگی بر دیوار ص54
- نارنجک ها را روی پیشانی من مشق کرده بودند ص25
در ادامه باید بگویم تصویر ها نقشی ثقلی برای حافظ ندارند وبیشترجنبه ای حاشیه ای پیدا کرده شاید حافظ می خواهد نمونه ای برای ویتگنشتاین باشد .
- درک من از زندگی درست کار نمی کند
اما همین بهانه ها کافی است
همین که حس کنی هنوز به نخ یو یو وصلی
همین که ندانی بازیگری یا تماشا چی ص62
- تو نیستی
و این بچه ی افغانی
نامش محمد نیست
شعرهای حافظ موسوی جاری هستند شاید همین بهانه ای باشد که اغلب در ذهنمان می مانند.
منبع:http://www.sepidemakus.blogfa.com
شعر اول: تاریکی
همیشه کسی در تاریکی هست که ما را به وحشت می اندازد
همیشه کسی در تاریکی هست که خودش هم از وحشت
می لرزد
همیشه کسی در تاریکی هست که گلوله های ما با صورتش
بر خورد می کند
همیشه کسی در تاریکی هست که گلوله هایش را به سمت ما
شلیک می کند
شلیک کننده وقتی شلیک می کند شادمان است
شلیک کننده وقتی شلیک می کند غمگین است
(ص 12)
نقد و نظر
حسن سهولی -شنبه ۲۰/۸/۸۷- ساعت ۲۰:۵۲
شاعریک مساله ی مبهم اجتماعی رابایک مساله ی روانی دریک مسیر قبض وبسط انداخته است.شخصی که درشعر مجسم می شود یکی است وشخصی که درشعر مجسم می شود یکی نیست شاعر با زبان ساده ووازه های رایج مفهوم متعددی ساخته است که هم شخصیت آن یکی وهم متعدداست واین کارراباعنصر زمانی رایج درمتن وقید "همیشه"درتکرارهای متعدد مانند دیگر گزاره های متن میسر ساخته است ودر کل کزاره ها چنین صغری کبرایی پدیدآورده است.
این یک روی پیدا وپنهان شعروطرح یک مساله ی اجتماعی-روانی درسطح گسترده با تقابل تضادها ی ایجا شده اماروی دیگر شعر تاکید یک موردروانی است که ارزش آن بیشترازیک مساله ی اجتماعی است ولی فراگیروجامع نیست.
درموردی که متن مساله ی روانی را القا می کند تقابل ها شخصی واحدند که حالات متعددی دارند این موضوع هم با عنصر زمان قابل دریافت است.
اما مورد مکانی موردی یگانه است وتصویری که پدیدمی آورد مانند اتفاقی است که که بریک پرده ی سینمایی وفقط در
یک"نما"یا"پلان" اتفاق می افتد.وگویا یک باره ازحرکت بازمی ایستد.
همه ی این موضوع هادریک ساختار منسجم عرضه می شوند وشعر رازیبا می سازند.
ابته درتحلیل وتاویل شعر تعویق هایی پدیدمی آید که این تعویق ها نتیجه ی پارادوکسی است که دررفتار معنایی خواننده ی شعرایجادمی شود. پارادوکس هایی که دردرگیری ذهنی خواننده با تصویرهای موجدار متن لذتهای ادبی نیز درپی دارد ودرمفهوم پیدا وپنهان اجتماعی –روانی شعررقم می خورد ونه درمفهوم روانی آن زیرا در مفهوم دومی خواننده فقط از تضادهای ایجاد شده لذت می برد.
نگاه سطری وخطی خواننده به چیدمان شعر متن را به سوی نثر متمایل می کندوخواننده از اعتراف به این که شعرمی خواندبازمی دارد.هرچندخارج شدن ازترتیب عادی جمله دربعضی ازگزاره ها ورفتن به سمت بلاغت به چشم می خورد.
اصلان قزللو- چهارشنبه 22/8/87
تاریکی ، همیشه یادآور وحشت بوده است . همیشه در تاریکی ، حس ناپیدای ترس ، گل می کند! چه ، کسی که در تاریکی می نشیند و روشنایی را رصد می کند و چه ، کسی که به تاریکی وارد می شود و از اهالی آن جا نیست.
اگر به زاویه های این متن دقت کنیم ، در هر سطر ، یک معادله ی یک مجهولی می بینیم. با این تفاوت که مجهول ها در سطر تغییر می کنند. مثل فیلم نامه ای ست که جای دوربین ، هر لحظه تغییر می کند ؛ واگر باز دقیق تر شویم ، در تمام متن ، دو مجهول بیش تر نیست . فقط این راوی است که گاو تو را به تاریکی می برد و گاه به روشنایی!
در خوانش این متن ، یاد سخنی افتادم که گاه به صورت معمایی طرح می شد و گاه ضرب المثلی یا جمله ی حکیمانه ای: از سلاح پر ، فقط یک نفر می ترسد و از سلاح خالی دو نفر! در ایت متن هم رگه هایی از چنین حالتی بود. به نظر می آید ، آن که در تاریکی می ایستد و شلیک می کند ، چه سلاحش پر باشد و چه خالی ، ممکن است ، خودش خالی باشد ! از چه؟ از شجاعت، جرات، عشق، انصاف ، عقیده، فکر یا از هر فضیلتی و تنها ، سلاحی دارد و آن هم شاید همان تاریکی باشد!
حال جای دوربین را تغییر دهیم؛ زاویه ای می ماند که متن برای مخاطب باز گذاشته است . یعنی روشنایی.
در این سو صحنه ای از تاریکی دیده می شود و گه گاهی صدای شلیکی و مسیر تیری که به سوی دیگران شلیک می شود . شلیک کننده اما، ناپیداست. در روشنایی ، یکی می افتد ، یکی می نالد و شاید هم یکی ...
آن وقت به درون اشخاص در روشنایی ایستاده می رسیم. شاید کار به تقابل بکشد و و صدمه ای هم به شخص درون تیرگی برسد.
یک بار دیگر به درون شخص در تیرگی پنهان بر گردیم؛ او پس از چند شلیک ، فکر می کند ، شاید از همان مسیری که دیگران را هدف قرار می دهد ، مورد هدف قرار گیرد! پس ، از این که شلیک کرده است ، ابتدا خوشحال است ؛ و حال که مورد هدف قرار گیرد ، نا شاد!
آن جا که هرکس خود یلی تمام عیارمی پندارد یا می خواهد که باشد، در هر زمینه ای. در شعر ، داستان ، جامعه ، عشق ، عبادت ، دین ، اطلاعات و تکنولوژی و ... هیچ کس جز خود را صاحب نظر یا صاحب اطلاع نمی داند.به همین سبب شروع به شلیک در تاریکی به این و آن می کند.
حال یک زاویه ی پنهان دیگر متن: چه کنیم؟ من مخاطب می گویم ، بیایید چراغ ها را روشن کنیم و در کنار هم بنشینیم و یکدیگر را ببینیم. بعد سخن بگوییم ، اما نه تاریکانه! بعد هم عجله ای در کار نباشد . شاید من با بخشی از سخنان تو موافق باشم و تو هم با بخشی از حرف هایم موافق باشی . در این صورت شلیکی باقی نمی ماند.
به دیگر ویژگی های متن برسیم. آن چه که کوسیقی متن را فراهم کرده ، تکرار " همیشه کسی در تاریکی هست" است ، که تو را به تاریکی میبرد و با فضایش کاملا آشنایت می کند ، اما روشنایی را از یاد نمی بری.
تناسب های متن هم تقویت کننده ای دیگر آهنگ کلامند: تاریکی ، وحشت ، گلوله ، شلیک .
دو سطر پایانی ، متناقض نمایی است که تو را گاه به این سو و گاه به آن سو، پرتاب می کند.
شلیک کننده وقتی شلیک می کند شادمان است
شلیک کننده وقتی شلیک می کند غمگین است
زبان نرم و بی اشکال ، خوانش را و درک را آسان می کند. فضای ذهنی خوبی فراهم می کند تا مخاطب با این مجموعه ی عناصر، بنشیند و به زوایا و خفایا بنگرد
اما قضیه ی تاریکی ، آن قدر خوب در متن نشسته است که می تواند مفهوم های بسیاری را به ذهن تبادر کند.تاریکی می تواند جهل باشد یا محیطی آشفته و پر تناقض و بی قانون ، بی روش ، عقب مانده ، استبدادی!
بنابر این ، کافی ست افرادی با ویژگی های آن محیط ، خود را در آن جای دهند و به دشمنان واقعی یا فرضی حمله کنند.
این متن همچنین می تواند وصداق محیط های فرهنگی باشد . آن جا که قلم ها به یکدیگر شلیک می کنند و در فضای تاریک "هر کسی از ظن خود" یار که نه ، دشمن دیگری می شود.
غزالی در خانه ی سالمندان
بالابلند بوده است این زن
که با عصای خود اکنون
استواری زمین را میسنجد
بالابلند بوده است این زن
که چشم از آسمان گرفته
به پاهای خویش مینگرد
در این اودیسهی شکوهمند عصرگاهی
تا با صنور خویش بیاراید
نزدیکترین نیمکت این حیاط مشجر را
بالابلند بوده است این زن
با چشمهایی که سهمی از شب داشتهاند
سهمی از خورشید
و موهایی که
رطب میآموختهاند
به نخلستانها
بالابلند بوده است این زن
که نیمی از خود را به ما بخشیده است
و نیم ِ دیگر ِ خود را
به خاطرهی مردهایی که مردهاند
بالابلند بوده است این زن
که این لبخند بیاختیار را
از خاطرهی یوزپلنگانی که به دام افتاده بودهاند
-بر لب دارد
بالابلند بوده است این زن
که به من میگوید بنویس:
«غزالی کهنسال
در خانهی سالمندان
به دام افتاده است.»(ص 20)
اصلان قزللو- پنجشنبه 23/8/87
نویسنده یا شاعری ، به پیرزنی بر می خورد که او را به خانه ی سالمندان سپرده اند. البته او این سخن را که نشان از هنرمندی اوست در پایان متن می آورد. متن در حقیقت ، زاویه ی اکنون او را به مخاطب وا می گذارد و چنان از گذشته ی زیبا و پر افتخار او سخن می گوید که گویی گذسته را به حال پیوند زده است و تمام ویژگی ها و رفتار و کردار او را ، بر پرده ای ، جلوی چشمانت به نمایش می گذارد؛که تمام گذشته ی زیبا و شکوه مند ، در اکنون دیده می شود. تکیه بر عصا ، نه از ضعف که عین قدرت است و آن سنجش استواری زمین است.
قد خمیده و نگاه بر زمینش در ان غروب شکوهمند و یافتن جایی برای آرمیدن بر نیمکتی ، فقط به خاطر زینت آن حیاط مشجر خانه ی سالمندان است که با او کامل می شود.
آن غروب زیبا و شکوهند ، هم یاد آور زیبایی ها ی گذشته ی پیرزن است و هم نزدیک شدن به پایان عمر.
شب و روز جلوه ای از سیاهی و سپیدی چشمان او بوده است و نخلستان ها رنگ خود را از رنگ خرمایی موهای او گرفته اند.
او همان زنی است که خود را به دو بخش کرده:
الف: فرزندان
ب: همسر
حال اگر خوب بکاوی در جهان چه می ماند جز او .
در این غروب شکوهمند ، او نشسته بر نیمکتی ، در تنهایی و رها شده در خانه ی سالمندان ، حکایت روزگار ما نیست؟
یک بار دیگر به شعر بازگردیم. تکرار مصراع " بالا بلند بوده است این زن" درابتدای هر شش بند، شکوه و عظمت را به والاترین قله ، به نمایش می گذارد و تاکیدی بر آن است.
نکته ی دیگر ، موضوع زن است و ستم مضاعف و دیدگاه های عقب افتاده ای که بی شناخت حتا نزدیکترین آفریننده ، به چشم حقارتش می نگرد !
یکی از زیبایی های متن، واگذاری زاویه ای به مخاطب است تا خود بتواند در تکامل این اثر بکوشد و ان ستردن تمام ضعف ها ست. آن چه در متن می بینی زیباست و اتفاقا باید از همین منظر خود را به ضعف های فیزیکی زن در زمان سالخوردگی برسانی. و چه بهتر که ببینی در ورای این ضعف ، چه قدرتی خفته است.
نمایش دیدی مثبت و زیبا ، به جای منفی و زشت ؛ که به نیمه ی پر لیوان نگاه کن نه نیمه ی خالی ، تو را" بدان ره رهبر است"(1)
در بند چهارم :
"بال بلند بوده است این زن
که نیمی از خود را به ما بخشیده است
و نیم دیگر خود را
به خاطره ی مردهایی که مرده اند"
در حقیقت ، مخاطب ، چشم از جسم و ماده برمی گیرد و به شکوه و عظمت و زیبایی اثر خیره می شود . چون با بخشش خود به دو گروه ، چه بر جای می ماند الا شکوه؟
حال به زاویه ای در پس این بنگرید : اگر این وجود بخش شده و بخشنده نبود ، جهان بر عبث گرد خود نمی گشت؟
زبان شعر ، ساده ، روان و بی غل و غش ، تصویرها زیبا و شکوهمند. مفهوم ، عالی است. فرم ذهنی شعر با چیدمان سطرها و وازه هایش ، منسجم است
بد نیست به نکته ی پایانی اشاره ای شود:
در تمام متن یک واژه ، تو را به فضای شهری امروز می افکند و آن "خانه ی سالمندان" است که اگر شاعر تمام خیابان ها و پیاده روها و ماشین ها و تلفن ها را می آورد ، فضای چنین روشنی رسم نمی شد.
۱- مثنوی معنوی-مولوی