ملت كتاب نخوان بافرهنگ
حافظ موسوي
تقريبا همه پذيرفته اند كه ما ملت كتابخواني نيستيم . در اين حال اغلب شنيده مي شود كه ايراني ها مردماني بسيار باهوش و بافرهنگ هستند. آيا چنين چيزي واقعيت دارد؟ اگر چنين باشد مي توان نتيجه گرفت كه باهوش بودن و بافرهنگ بودن ربطي به كتابخواني ندارد.
باهوش بودن يا نبودن ايراني ها ربطي به اين نوشته ندارد، اما در مورد فرهنگ بر اين باورم كه فرهنگ بدون كتاب تقريباص بي معناست . اگر امروز از ملت ايران به عنوان ملتي بافرهنگ نام برده مي شود، كه درست هم هست ، به خاطر ما ملتي كه اكنون در اين كشور زندگي مي كنيم نيست ، به خاطر فرهنگي است كه گذشتگان ما توليد كرده اند و ما هنوز داريم از حساب آنها خرج مي كنيم .
صاحب اين قلم دچار احساسات شديد ملي گرايانه نيست و اصولاص اعتقاد ندارد كه ميراث گذشتگان ما گل سرسبد تمام دنيا بود و عيب و ايرادي بر آن وارد نيست ، بلكه برعكس معتقد است كه بايد با واكاوي مداوم اين ميراث ، نقاط كور آن را براي خودمان و نسل هاي بعد از خود روشن كنيم ، بخش هاي سالم و كارآمدش را نگه داريم و بقيه اش را بايگاني كنيم تا هرازگاهي براي پژوهش هاي روزآمدتر به آن مراجعه شود.
مشكل جامعه ما اين است كه ابزار لازم براي چنين رويكردي را در اختيار ندارد. جامعه اي كه كتاب نمي خواند، جامعه اي است كه در آن انگيزه اي براي توليد فكر و فرهنگ وجود نداردأ جامعه اي است كه گمان مي كند همان ميراث گذشته كافي است و در جهان امروز اصولاص موضوعات مهمي وجود ندارد كه ما نتوانيم با ابزارهاي قديمي مان به آنها پاسخ دهيم .
در سده هاي ميانه ، يعني در همان سده هايي كه اروپاييان گرفتار خواب سنگين غفلت بوده اند، ايرانيان در توليد علم و فرهنگ سرآمد دنيا بوده اند و مهم ترين چهره هاي علمي و فرهنگي را به جهان تقديم كرده اند. از فردوسي و خيام و مولانا و سعدي و حافظ بگير تا ابن سينا و رازي و سهروردي و ديگران . در اين دوره ايرانيان بي گمان بيش از بقيه مردم دنيا كتاب مي خواندند. شواهد تاريخي هم اين گفته را تاييد مي كند. اين را هم ناگفته نبايد بگذاريم كه پيش از اسلام وضع ايرانيان حتي از اين هم بهتر بوده . اما متاسفانه بقاياي آن را در همان قرون اول چنان نابود كردند كه چيز جذابي براي آيندگان نمانده است . از اين رو ما بيش از آنكه ميراث دار فرهنگ پيش از اسلام باشيم ، ميراث خوار فرهنگ ايران پس از اسلام هستيم . اگر هنوز عناصري از فرهنگ ايران باستان در بين ما هست عناصري است كه از صافي ذهن امثال فردوسي ، حافظ ، سهروردي و ديگران گذشته و به ما رسيده است . از اصل بحث دور افتاديم . فرض اين است كه ما مردم ايران ، درست است كه امروز كتاب نمي خوانيم اما اگرهمچنان ظاهراص مردمي بافرهنگ به حساب مي آييم ، فقط به خاطر اندوخته اي است كه از گذشتگان به ارث برده ايم . اندوخته اي كه كارايي خود را از دست مي دهد و اگر اوضاع به همين ترتيب پيش برود بعيد مي دانم كه بتوانيم همچنان عنوان »مردمي بافرهنگ « را با خودمان يدك بكشيم .
و نكته آخر اين كه در اين بيست و چند سال اخير، همه شاخاهاي فرهنگي ، آن طور كه آمارها نشان مي دهد رو به افول است . اگرچه در نهايت خود مردم هستند كه بايد همت كنند و نگذارند فرهنگ كشورشان سقوط كند اما از آنهايي كه پول نفت و ماليات هاي مردم را هرجور كه دلشان مي خواهد خرج مي كنند بايد پرسيد در اين 20 سال اخير چند كتابخانه با چه تعداد كتاب براي اين مرد م راه اندازي كرده ايد*!