تبليغاتX
حافظ موسوي
حافظ موسوي
اکبر رادی

تئاتر، قلم، زبان و فرهنگ

در سوگ اكبر رادی

حافظ موسوی

 

 

اكبر رادی،‌نمایشنامه‌نویس ِ بلند‌آوازه‌ی ایران،‌خالق  روزنه‌ی آبی، صیادان، مرگ در پاییز، لبخند با‌شكوه آقای‌گیل، منجی در صبح نمناك، آمیزقلمدون، پلكان، شب روی سنگفرش‌خیس و ... از میان ما رفت.

رادی تجسم قلم و شرافت هنرمند بود. ساده و بی‌آلایش، زلال و مهربان، فروتن و بی‌هیاهو، با چشمانی تیزبین،‌هوشی سرشار و قلبی بی‌كینه.

من بارها در اتاق كار كوچك او، چخوف، تولستوی، هدایت،‌ نیما، و صیادان و شالیكاران ِ ولایتمان را ملاقات كرده‌بودم.

یك‌بار، در میان جمعیت، دست روی شانه‌ی من گذاشت و یك موفقیت كوچك را با چنان لطف و بزرگواری به من تبریك گفت كه هنوز، دوازده سال پس از آن روز گرمی دستش را روی شانه‌ام احساس می‌كنم. یك‌بار سطرهای از نوشته‌های ناچیز مرا بالای مقاله‌اش گذاشت كه از خجالت آب شدم. یك بار در بیمارستان مدائن كاری كرد كه اشك من و بیژن نجدی سرازیر شد. او بی ذره‌ای ادا و اصول دست بیژن را كه بیمار بود و روی تخت خوابیده بود در دست گرفت و بوسید.

رادی در اتاق كار كوچك خود، در فرصت كوتاه چای و شكلات، آدم را به تماشای دنیا می‌برد. اما دروغ چرا، وقتی به ما هم‌ولایتی‌ها می‌رسید، در رشت پیاده‌مان می‌كرد.گردش می‌داد. آن هم نه در هوای آفتابی، یا در یك روز گرم و دم‌كرده، بلكه در یك روز زیبای بارانی. رادی گیله‌مرد بود، یك گیله‌مرد تمام عیار.

رفتن رادی زود بود، خیلی زود. او هنوز هم باید برای ما می‌نوشت. در گنجه‌های با‌شكوه ذهنش برای ما هنوز صدها قصه‌ی ناگفته داشت. رادی هنوز هم می‌توانست،‌ و بسیار چابك‌تر از گذشته می‌توانست بر سنگفرش خیس كوچه‌پس‌كوچه‌های روح زخم‌خورده‌ی ما سرك بكشد، بنویسدمان،‌ تسلایمان بدهد.

اما رادی، به این زودی رفته‌است. حالا چه كسی باید تسلایمان بدهد؟!

 

 

پنج‌شنبه، ششم دی‌ماه 86

 

منبع: سایت وازنا

|+| نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 15:21  توسط حافظ موسوي  |