تبليغاتX
حافظ موسوي
حافظ موسوي
احمد رضا احمدی

حافظ موسوی

(زبان شعر، زبان نثر) - نگاهی به کارنامه شعری احمد رضا احمدی

 

كارنامه شعر فارسی در دوره ای كه با نیما آغاز شد و تا به امروز ادامه دارد، حتی در مقایسه با پیشینه باشكوه آن از قرن چهارم تا هشتم هجری قمری، كارنامه درخشانی است. وجود چند ده شاعر نامدار در این دوره كه چونان سلسله جبالی باشكوه، شانه به شانه هم ایستاده اند و قله های سترگی چون نیما، اخوان، شاملو، فروغ، آتشی و ... را در میان خود جای داده اند، این دوره را به یكی از كم نظیرترین دوره های شعر فارسی بدل كرده است. در میان آن چند ده شاعر، هستند شاعرانی كه امروز كمتر نام و سخنی از آن ها به میان می آید، اما وقتی به آثارشان مراجعه می كنیم در می یابیم كه آن ها نیز در حد خود، شاعران بزرگی بوده اند و تعدادی از بهترین شعرهای زمانه خود را سروده اند. از اسماعیل شاهرودی، سیاوش كسرایی، نادر نادرپور و منوچهر شیبانی به عنوان نمونه هایی از این گروه می توان نام برد.

در بین آن چند ده شاعر، همه این شانس یا توانایی را نداشته اند كه به سبك و سیاق ویژه خود برسند و از بین آن ها كه سبك و سیاق ویژه خود را داشته اند (مانند نیما، شاملو، اخوان، فروغ، سپهری، رؤیایی و ...) بعضی ها سبك و سیاق شان را به تنهایی به اوج رساندند و نمونه ای منحصر به فرد باقی ماندند (مانند اخوان و سپهری) و تعداد اندكی توانستند راه و روش ویژه ای را به شعر زمان خود پیشنهاد كنند و پیشنهاد آن ها به گونه ای بود كه معاصران آن را پی گرفتند و به آیندگان سپردند. شاخص ترین آن ها نیما و شاملو هستند. نیما در برابر شعر قدیم فارسی راه نوینی را پیشنهاد كرد كه ظرف كمتر از سه دهه پذیرش عام یافت و به جریان مسلط شعر فارسی بدل شد. شاملو با كنار گذاشتن عروض نیمایی، شعر سپید را پیش پای معاصران خود و نسل های بعدی گذاشت. این پیشنهاد نیز به سرعت مورد قبول واقع شد و ظرف كمتر از دو دهه به جریان مسلط شعر نو تبدیل گردید. (گرچه همه شعرهای غیرموزون فارسی لزوما شعرهای سپید شاملو نیستند اما به هرحال در غیر عروضی بودن خود دنباله شعر سپید شاملو به حساب می آیند).

از نیما و شاملو كه بگذریم به گمان من از دو شاعر دیگر باید نام برد كه چنین تأثیری را بر شعر پس از خود باقی گذاشته اند. نخست فروغ فرخزاد كه هم از نخستین نمونه های زنانه نویسی (نوشتار زنانه) در ادبیات فارسی است و هم از بهترین نمونه های زبان گفتار در شعر فارسی كه هر دو پس از او توسط شاعران نسل های آینده پی گرفته شده است و شاعر بعدی به گمان من احمدرضا احمدی است. احمدی اگر چه از بعضی جهات در جایگاه شاعرانی چون نیما، شاملو و فروغ قرار نمی گیرد، اما از جهت تأثیرگذاری بر شعر شاعران پس از خود دست كمی از شاملو و فروغ ندارد .

احمدرضا احمدی پیگیرترین پیشنهاد دهندۀ شعر منثور در زبان فارسی است. شیوه ای كه امروز رایج ترین شیوه شعر نویسی در بین شاعران كشور ماست و بیش از هر شاعر دیگری وامدار احمدرضا احمدی است. اما این به آن معنا نیست كه شعر منثور پیش از احمدی وجود نداشته است . پیش از او كسانی چون شاملو، شیبانی و هوشنگ ایرانی این شیوه را آزموده بودند . شاملو با كنار گذاشتن عروض نیمایی، شعر فارسی را به نثر كهن نزدیك كرد، اما این نزدیكی از نوعی نبود كه نیما از آن به عنوان زبان طبیعی، یا طبیعت زبان كه در نثر متبلور است یاد می كرد. تصور من این است كه شاملو برای نزدیك كردن زبان شعر به زبان نثر، حذف وزن عروضی را كافی می دانست. به همین دلیل مهم ترین طغیان او در برابر نیما، سرپیچی از عروض نیمایی بود. شاملو به درستی به نیما خرده می گرفت كه به رغم گشودن بخش عمده ای از قید و بندهای غیرضروری از دست و پای شعر فارسی، بخش دیگری از آن قید و بندها (وزن عروضی) را همچنان نگه داشته و بر حفظ آن تاكید دارد. بنابراین شجاعانه در برابر استاد ایستاد و تكلف عروض نیمایی را از شعر خود بیرون كرد، اما در عین حال به قید و بندهای دیگری گردن نهاد تا شعرش را از تهمت نثر برهاند . او در این كار کاملا ً موفق بود، تا جایی كه اگر سطری از شعر شاملو را در نثر ژورنالیستی، یا نثر قصه نویسی معاصر ببینیم کاملا ً متوجه تمایز آن با متن اصلی می شویم .

درك نیما از مقولاتی چون نثر، طبیعت زبان و زبان طبیعی، دقیق تر از درك شاملو بود. نیما وزن را وجه تمایز نثر با غیرنثر نمی دانست. اگر چنین بود او نمی توانست از یك سو بگوید هدف من از آغاز جوانی نزدیك ساختن نظم به نثر بوده است و از سوی دیگر بر رعایت وزن به عنوان شرط خلل ناپذیر شعر سخن بگوید. كسی كه می خواهد بدون حذف وزن، شعر را به نثر نزدیك كند طبیعتا می خواهد شعر را به چیز دیگری از نثر نزدیك كند. چیزی كه در طبیعت نثر هست و شعر قدیم از آن بی بهره بوده است .

برای همین بود كه نیما می گفت‌: « شعر باید از حیث فرم، یك نثر وزن دار باشد.» به عبارت دیگر نیما به «كاركرد» نثر نظر داشت، به چیزی كه خود از آن به عنوان « مدل وصفی و روایی» یاد می كرد. تناقضی كه دكتر براهنی بین نظریه شعری و شعر نیما كشف كرده است ناشی از عدم توجه وی به درك نیما از مقوله نثر یا «طبیعی بودن زبان در نثر» است . براهنی در مقاله « چرا من دیگر شاعر نیمایی نیستم» سطر « مرغ آمین دردآلودی ست كاواره بمانده» از شعر مرغ آمین نیما را مثال آورده و می گوید : « در كجا چنین چیزی طبیعی است ؟ زبان نیما از دكلاماسیون طبیعی كلمات به وجود نیامده، بلكه از دكلاماسیون غیر طبیعی كلمات به وجود آمده است. برای گنجاندن كلمات درون چهار فاعلاتن، نیما بعضی از كلمات را از مجرای طبیعی آن ها خارج ساخته است.» (خطاب به پروانه ها- ص ١٣٥) حرف براهنی در مورد كاركرد وزن در شعر نیما درست است و این همان انتقادی است كه شاملو هم به نیما داشت و اصرار او بر حفظ وزن عروضی را نمی پذیرفت. اما منظور نیما از نزدیك كردن شعر به نثر، حذف وزن از شعر نبود. نیما قطعا ً می دانست با اولین گامی كه شاعر به سوی وزن بر می دارد زبان را از حالت طبیعی و روزمره آن خارج می كند. چرا كه برای به كار بردن زبان در حالت عادی و روزمره هیچ نیازی به این نیست كه اول هجای بلند داشته باشیم، بعد یك هجای كوتاه و پس از آن دو هجای بلند (فاعلاتن) و بعد خودمان را مقید به رعایت این ساختار هجایی در بقیه سطرها بكنیم. منظور نیما از نزدیك كردن شعر به نثر این بود كه او می خواست به شعر همان كاركرد وصفی و روایی نثر را بدهد. حال اگر با این تعبیر و تعریف نیما موافق باشیم سطر مورد اشاره براهنی (مرغ آمین دردآلودی ست كاواره بمانده) واقعا به نثر نزدیك شده است. این رویكرد، رویكرد غالب در بیشتر شعرهای نیماست. مثلا ً وقتی می گوید : « مانده از شب های دورادور/ بر مسیر خامش جنگل/ سنگچینی از اجاقی خرد/ واندرو خاكستر سردی» یا وقتی كه می گوید : « هنگام كه گریه      می دهد ساز/ این دود سرشت ابر بر پشت/ هنگام كه نیل چشم دریا/ از خشم به روی می زند مشت)، طبق تعریف خودش از نثر، به نثر نزدیك شده است .

از بحث مربوط به شعر منثور احمدرضا احمدی دور افتادیم، اما این اشاره ها لازم است تا معلوم شود شعر فارسی چه مسیری را طی كرده است تا به زبان شعر احمدرضا احمدی رسیده است. بنابراین بگذارید با جمع بندی این بحث كه بسیار فشرده مطرح شد سراغ شعر منثور احمدرضا احمدی برویم.

گفتیم كه نیما و شاملو هر دو می خواستند شعر را به نثر نزدیك كنند . با این تفاوت كه نیما به كاركرد وصفی و روایی نثر نظر داشت و بر این باور بود كه شعر در عین حال كه باید برخلاف نثر دارای وزن باشد، از نظر كاركرد می تواند (و باید) به مدل وصفی و روایی نثر نزدیك شود. شاملو به كاركرد وصفی و روایی نثر توجه نیما را نداشت اما بر این باور بود كه وزن عروضی (حتی عروض نیمایی) دست و پای شاعر را برای رسیدن به همان چیزی كه مورد نظر نیماست (شكل طبیعی زبان) می بندد و او را وا می دارد كه احساسات خود و نیز منطق درونی شعر را قربانی التزام وزن نماید.

می دانیم كه نیما تا آخر عمر بر التزام وزن وفادار ماند و شاملو به رغم كنار گذاشتن وزن عروضی و جایگزین كردن نوعی وزن درونی به جای آن، به زبانی دست یافت كه اگر چه بنیاد شعر منثور آینده را پی افكند، اما سرانجام نتوانست به قلمرو نثر و كاركرد توصیفی و آبژكتیو آن كه مورد نظر نیما بود کاملا ً دست یابد. این اتفاق بعدها در شعر احمدرضا احمدی رخ داد. احمدی نه تنها وزن نیمایی را به شعر خود راه نداده، بلكه از وزن درونی شاملویی (مبتنی بر آگوستیك كلمات) نیز یكسره دوری جست .

برخی از منتقدان و هم نسلان احمدی به او خرده گرفته اند كه او اساسا ً چیزی به نام وزن را  نمی شناخته است بنابراین نمی توانسته است چیزی را كه نمی دانسته یا نمی شناخته كنار بگذارد. یا مثلا ً انتقاداتی از این دست كه احمدی اصلا فاقد تسلط لازم بر زبان فارسی و پیشینه غنی آن بوده است و توانایی تولید زبان فخیم و شاعرانه ای از نوع زبان شاملو یا اخوان را نداشته است. بنابراین كار احمدرضا احمدی، بیش از آن كه ناشی از قدرت او بوده باشد، ناشی از ضعف او بوده است .

این نوع برخوردها ما را در شناخت جوهر اصلی كاری كه احمدرضا احمدی با زبان و شعر فارسی كرده است دچار گمراهی خواهد كرد. ممكن است احمدی در نهایت خوش شانسی و با كم ترین زحمت، پشتكار و استعداد ( كه به نظرم هیچ یك از این ها واقعیت ندارد) درست به هدفی زده باشد كه خود حتی به اهمیت آن واقف نبوده است . چنین چیزی بسیار بعید است، اما حتی اگر چنین چیزی واقعیت هم داشته باشد، چنانچه او درست به هدف زده باشد ارزش كار او به جای خود محفوظ است .

بنابراین باید به دور از چنین داوری ها یا پیشداوری هایی به ارزش كار او بپردازیم. معیار و محك من در ارزیابی زبان شعر احمدرضا احمدی از حیث نزدیكی آن به نثر، همان معیار و محكی است كه نیما به كار می گرفت. یعنی من هم بر این عقیده ام كه تشخیص نیما در مورد ضرورت نزدیك كردن شعر به كاركرد وصفی و روایی نثر کاملا ً درست بوده است. اما از سوی دیگر با دیدگاه شاملو هم درباره عدم ضرورت رعایت وزن به عنوان عنصر ذاتی شعر موافقم. شعر منثور احمدرضا احمدی از این هر دو ویژگی برخوردار است. یعنی هم كاركرد وصفی/ روایی مورد نظر نیما را دارد و هم از انقیاد وزن خلاص شده است .

مهم ترین امتیاز زبان شعر احمدرضا احمدی همین دو ویژگی است و آنچه از او به نسل های بعدی رسیده است همین جنبه از زبان اوست. شعر امروز ایران، در وجه غالب آن، از این منظر خاص، دنباله شعر احمدرضا احمدی است .

حال ممكن است این پرسش پیش بیاید كه چرا صاحب این قلم در حد فاصل نیما تا شاملو و شاملو تا احمدرضا احمدی، شاعران دیگری چون هوشنگ ایرانی و بیژن جلالی را كه شعرهای منثورشان پیش از شعرهای منثور احمدرضا احمدی به چاپ رسیده، نادیده گرفته است. پاسخ من در مورد هوشنگ ایرانی این است كه شعر او اگر چه منثور است اما از حیث كاركرد وصفی و روایی، از الگوی پیشنهادی نیما ( كه البته مورد قبول هوشنگ ایرانی نبود) فاصله بسیار دارد. در مورد بیژن جلالی اما شاید با اندكی تسامح بتوان او را در كنار احمدرضا احمدی از پیشروان این نوع شعر منثور دانست. همین جا یادآوری این نكته نیز جالب است كه این دو شاعر (احمدی و جلالی) مورد توجه و علاقه خاص فروغ فرخزاد بوده اند و این خود ناشی از هوش سرشار فروغ در تشخیص مسیر آینده شعر فارسی بوده است .

در این نوشته كوتاه، من تنها بر یكی از ویژگی های شعر احمدرضا احمدی و نقش آن در روند شعر نو فارسی درنگ كردم. این نوشته اگر چه همین هدف را پیش روی خود قرار داده بود، با این حال بد نیست كه این نكته را یادآوری كنم كه برای شناخت دقیق تر شعر احمدی باید جنبه های دیگری از آثار این شاعر مورد بررسی قرار گیرد. از جمله این كه احمدی یكی از نخستین شاعران سوررئالیست زبان فارسی است، زبان او در دایره محدود واژگانی اش دارای بافت خود ویژه ای است كه شعر او را کاملا ً متمایز و متشخص كرده است. ساختار شعر احمدی مبتنی بر نوعی تداعی آزاد ذهن و تخیل (جریان سیال ذهن) است و برعكس شعر بسیاری از شاعران دهه چهل، شعری است كه صرفا برگرد یك مركز ساختاری نمی چرخد.

احمدی را همچنین می توان پس از نیما از نخستین شاعران ایماژیست زبان فارسی به حساب آورد. در این مورد، یكی از منتقدان (به گمانم اسماعیل نوری علاء) گفته است كه شعر احمدرضا احمدی دارای الفبای تصویری است .

یكی از جالب ترین نكات در مورد شعر احمدی این است كه او حتی سوررئالیستی ترین شعرهایش را بر پایه تصویرهایی کاملا ً آبژكتیو و رئال ساخته است و از این نظر، او شاگرد خلف نیماست. نیز باید اشاره كنم به این كه شعر احمدرضا احمدی واكنشی بود در برابر جریان شعر سیاسی، در این جا نیز باید به یك پارادوكس جالب اشاره كنم و آن این كه شعر غیرسیاسی احمدی از لحاظ ساختار و زبان، به توصیه های نیما (ابژكتیویته) نزدیك تر بود، اغلب شعرهای سیاسی آن روزگار

برخلاف توصیه های مكرر نیما، در كار تولید اطلاعات و آگاهی برای مردم بود، در حالی كه نیما معتقد بود كار شاعر دادن اطلاعات و آگاهی به مردم نیست، بلكه كار او نشان دادن چیزهاست. شعر احمدی به رغم بخش عمده ای از شعر دهه های چهل و پنجاه، درباره خود « چیزها» بود، نه درباره معناها و كاركردهای سمبلیك (یا بهتر است بگوییم رمزی) آن ها. درخت، مداد رنگی، مهمانخانه، سنتور، برف، خرگوش و ...

نسل ما، بسیار بیش از آن كه خود می اندیشد، به احمدرضا احمدی مدیون است .

 

|+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 10:21  توسط حافظ موسوي  |