حافظ موسوي:
جامعهي كتابخوان ما به آثار خارجي كنجكاوي و حساسيت بيشتري دارد
به اعتقاد حافظ موسوي در بازار كتاب و بويژه در حوزهي ادبيات در هيچيك از زمينهها رونق خاصي به چشم نميآيد؛ نه در حوزهي آثار تأليفي و نه در زمينهي آثار ترجمهيي.
اين شاعر در گفتوگويي با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، دربارهي اين اعتقاد كه فروش آثار ترجمهيي از وضعيت بهتري برخوردار است، گفت: اين بيشتر يك جور استنباط است، گرچه چنين شواهدي ممكن است به چشم بيايد. من در زمينهي آثار ادبي - حتا ترجمه از آثار نويسندههاي بسيار مشهور - به ارقام چندان جالب توجهي برخورد نكردهام.
موسوي كه مدتي است به عنوان ناشر هم فعاليت دارد، در ادامه يادآور شد: تجربهي كار خود ما هم اين موضوع را تأييد نميكند. مثلا ترجمهاي از شعرهاي برشت را با برگردان علي عبداللهي به بازار كتاب روانه كرديم كه قاعدتا ميبايست با استقبال مواجه ميشد؛ چون هم برشت نويسنده، شاعر و نمايشنامهنويس شناختهشده و پرجاذبهاي است و هم اينكه سالها بود كتاب شعري از او به فارسي درنيامده بود؛ اما اين كتاب با استقبال خيلي معمولي مواجه شد. يا همين اواخر كتاب ديگري به نام «كبوتر» را كه داستان بلندي از پاتريك زوسكيند - نويسندهي معاصر آلماني - است، به بازار عرضه كرديم كه گويا در آلمان فروش فوقالعادهاي داشته است. با اين حال كتاب با همهي ارزشهايي كه دارد، در اينجا با استقبال قابل ملاحظهاي روبهرو نشده است.
او در عين حال متذكر شد: گرچه با اين دو نمونه هم نبايد نتيجهگيري كرد؛ ممكن است ناشران ديگر مواردي كاملا خلاف اين را بگويند كه درست هم هست.
او همچنين خاطرنشان كرد: اما صرفنظر از اين به طور كلي ميتوان حدس زد كه جامعهي كتابخوان ما نسبت به آنچه در بيرون از مرزهاي فرهنگي و جغرافيايي ما اتفاق ميافتد، كنجكاوي و حساسيت بيشتري دارد. در حوزهي فلسفه و علوم انساني اين پديدهاي كاملا طبيعي است؛ براي اين كه ما در اين زمينهها متأسفانه از غناي چنداني برخوردار نيستيم. در زمينهي ادبيات هم و بويژه ادبيات داستاني كه به هر حال از محبوبيت بيشتري در بين خوانندگان برخوردار است، نميتوانيم انكار كنيم كه آنها (غربيها) از 300سال پيش شاهكارهايي آفريدهاند كه ما هنوز در حسرت اندكي از آنها هستيم.
موسوي گفت: باز هم در ادامهي همين استلال به وضعيت بغرنج تاريخي كه در آن هستيم و از آن به عنوان بحران عبور از سنت به مدرنيته ياد ميكنند، ميتوانم اشاره كنم كه عطش ما را نسبت به كشف تجربهي ديگران تيزتر ميكند و اين البته هيچ پديدهي بدي نيست.
شاعر مجموعهي «زن، تاريكي، كلمات» در توضيح بيشتر عنوان كرد: يعني منظورم اين نيست كه مثلا همانطور كه براي تقويت سينماي داخلي جلو ورود فيلمهاي خارجي را گرفتند، اين كار را دربارهي ادبيات هم بايد انجام دهند؛ بلكه برعكس به نظر من فرهنگ، هنر و ادبيات امري جهاني است. صداي ما تنها هنگامي دلپذير خواهد بود كه در اين صداي جهاني بتواند گره بخورد. بنابراين حتا اگر اين موضوع كه آثار ترجمهيي با اقبال بيشتري مواجه ميشوند، از يك پژوهش آماري قطعي درآمده باشد، براي ما ايرانيها قاعدتا نبايد جاي غبن و تأسف چنداني باشد. مهم اين است كه ما كتاب بخوانيم؛ يعني همان كاري كه سالهاست تصميم گرفتهايم نكنيم و نميكنيم.