تبليغاتX
حافظ موسوي
حافظ موسوي
شعر امروز

حافظ موسوي:
شعر امروز، بدون شركت در مسابقه‌اي، از قبل بازنده شده است

 

 

حافظ موسوي با بيان اين مطلب، در ادامه گفت‌وگو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، گفت: اين‌را كه شعر امروز چرا با استقبال عمومي مواجه نمي‌شود، بايد در يك بستر عمومي بررسي كرد؛ منظور از بستر عمومي، بستر كلي فرهنگ ماست، كه اينك وضع آن بسيار اسفبار است؛ كافي است به تيراژ كتاب‌ها يا استقبالي كه از ديگر هنرها مي‌شود، نگاهي بيندازيم. مجموعه اين اوضاع و احوال نشان مي‌دهد كه ما در وضعيت بسيار نامطلوبي هستيم كه شايد بتوان تجلي اصلي را در بخش كتاب ديد.

وي افزود: آن‌چه مشكل اصلي و عمومي ماست، اين است كه در وضعيت مطلوب فرهنگي نيستيم و شعر هم يكي از اجزايي است كه مجموعه فرهنگ امروز ما را تشكيل مي‌دهد. درباره اين‌كه چه اتفاقي افتاده، شايد بتوان گفت كه بعد از گذشت 27 يا 28 سال از انقلاب، يك نسل در كشور عوض شده؛ نسلي وارد زندگي اجتماعي ما شده كه تماما پرورش‌يافتگان نظام آموزشي فعلي ما هستند. آن‌ها كساني هستند كه قاعدتا بايد از مسائل فرهنگي حمايت كنند و مصرف‌كننده آن شوند كه متاسفانه بسيار مايوس‌كننده است؛ يعني كساني كه مسؤوليت پرورش اين نسل را بر عهده دارند، بايد پاسخ دهند كه با اين نسل چه كردند كه آن‌ها انگيزه‌اي براي كتاب خواندن ندارند.

موسوي متذكر شد: تفاخر ملي فروختن به اين‌كه ما ملتي بافرهنگ هستيم و دو هزار سال پيش چنين و چنان داشتيم، امروز درد ما را دوا نمي‌كند. به‌عنوان يك ايراني، ناگزيرم اعتراف كنم در اغلب شاخص‌هاي فرهنگي در وضعيت اسفباري هستيم؛ شايد جرات نكنم به‌صراحت بگويم ما داريم به يك ملت بي‌فرهنگ تبديل مي‌شويم. پس اين مساله‌اي عمومي است كه اول، بايد براي آن چاره‌جويي كرد كه اساسا مردم چرا كتاب نمي‌خوانند!؟

اين شاعر با اظهار تاسف از اين موضوع كه جامعه‌اي كه اكثريت آن‌را نسل جوان تشكيل مي‌دهد، چيزي به نام نياز فرهنگي برايش اهميت ندارد، يادآور شد: يكي از كتاب‌فروشان و ناشران معروف مي‌گفت، ما داريم با مشتريانمان پير مي‌شويم و چهره‌هاي جديد به صف خريداران كتاب اضافه نشده‌اند.

او گفت: حال در اين وضعيت به شعر مي‌رسيم؛ با اين حرف‌ها نمي‌خواستم شعر و شاعران را از خطا مبرا بدانم و بگويم شعر ما چنين و چنان است. در چنين شرايطي، شاعر هم جدا از اين وضعيت نيست؛ اگر نابساماني فرهنگي داريم، شاعران ما هم حاصل اين مشكل‌ها و تناقض‌ها هستند.

وي شعر را يك هنر عمومي ندانست و توضيح داد: در هيچ جاي دنيا هم، شعر يك هنر عمومي نيست. در ايران هم كه به ملتي شعرخوان و شعردوست معروف است، چند شاعر سرشناس و درجه يك داريم كه آثارشان را مردم مي‌خوانند، كه اين تعداد مي‌تواند به 10 يا 15 چهره ممتاز در ادبيات كلاسيك و شعر بعد از نيما برسد، ولي اين تعداد براي 1500 سال تاريخ شعر چيز عجيبي نيست.

موسوي با اعتقاد بر اين‌كه در همه دوره‌ها شعر به‌تدريج در لايه‌هايي از جامعه نفوذ مي‌يابد و اگر آن ظرفيت و قابليت را داشته باشد، به يك عنصر فرهنگي در آن جامعه تبديل مي‌شود، افزود: كاري كه در شعر كلاسيك ما از طريق سعدي و حافظ ، فردوسي و خيام صورت گرفته است، دقيقا همين‌طور است. در شعر معاصر ما هم چند چهره بزرگ نام‌دار چون نيما يوشيج، فروغ فرخزاد و احمد شاملو توانسته‌اند جاي محكمي در فرهنگ اين كشور براي خود دست و پا كنند و به بخشي از فرهنگ اين جامعه تبديل شوند.

وي در پاسخ به اين پرسش كه چرا از شعر جوان استقبال نمي‌شود، گفت: قرار نيست همه 10 تا 15 هزار شعري را كه گفته مي‌شود، مردم بخوانند، هر چند هم اين‌ها شاه‌كار باشند كه طبيعتا هم نيستند. مي‌توان از طرف ديگر به قضيه اين‌طور نگريست كه آيا بين اين 15 هزار شعر، آثار ارزنده‌اي پيدا نمي‌شود؟ به‌نظرم، هست؛ ولي كدام جريان فعال نقد ادبي وجود دارد كه آن‌ها را كشف و به مردم عرضه كند. كدام امكان عرضه براي آن بخش از شعري كه قابليت نفوذ را در مردم دارد، فراهم شده است؟

وي با بيان اين مطلب كه در وضعيت فعلي، با پاسخي سر راست، دليل مخاطب نداشتن شعر امروز را نمي‌توان يافت، متذكر شد: نمي‌توان گناه را به گردن شاعر، منتقد يا سيستم توزيع انداخت، درعين اين‌كه همه اين ها واقعا وجود دارد. تعداد كتاب‌فروشي در اين كشور اسفبار است، به نسبت گذشته چند كتاب‌فروشي و كتاب‌خانه افزوده شده است؟ ما در لابيرنت وحشتناكي از كمبودها، نارسايي‌ها و تناقض‌ها گرفتار شده‌ايم كه همه به‌عنوان معضل فرهنگي بايد بررسي شوند.

 

|+| نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 15:11  توسط حافظ موسوي  |