من زنبيلي ندارم
هنوز هوا روشن نيست
دختران
زنبيل به دست
به زيتون زاران مي روند
باد
مه صبحگاهي را
در هوا مي پراکند
دانه هاي زيتون
زير علف هاي خيس پنهان شده اند
دختران
بر علف ها وخاک
دست مي کشند
واي! من زنبيلي ندارم!
عنقريب، خورشيدِ بي رمقِ پاييزي
دانه هاي زيتون
دختران جوان
زنبيل ها
و مرا
افشا خواهد کرد!