رؤیاهای مه آلود: نگاهی به مجموعه شعر سطرهای پنهانی از حافظ موسوی
کتایون ریزخراتی

مجموعه شعر سطرهای پنهانی ، دومین دفتر شعر حافظ موسوی است که بین سالهای 1373 تا 1376 سروده شده . شاعر در اغلب اشعار ، فاصله ی خودش تا ماه را روایت می کند :
از ستاره ها دورتر نمی روم / تو همین جا منتظرم باش (ص 32)
فضای حاکم بر مجموعه ، اغلب خیس و دست نخورده است :
علفزار / پر از بوی تن اسب ها بود / و رشته ی ناپیدای آب / از زیر علف ها می گذشت (ص 14)
راوی بی زمان است در قالب ضمایری که همگی به او بر می گردند و لزوما ً آنی نیستند که مخاطب انتظار دارد . عدم قطعیت ، عدم یقین و تردید ، آن چیزی که دستمایه ی سطر های پنهانی است به مخاطب نیز منتقل می شود. شاعر در پی اثبات چیزی نیست: هر چیزی می تواند چیز دیگری باشد.
او همچنان که از جنگل بلوط بالا می رود ، ناظر بلوغ و صاحب کودکی خویش است. ضمن آنکه فاصله ی کودکی تا بلوغ ، فاصله ی زمین تا آسمان است :
از جنگل بلوط بالا رفتیم / امرودهای نرسیده را / تماشا کردیم و رسیدیم (ص14)
راوی ، همراه با نیمه ی کودک ذهن از جنگل بلوط بالا می رود ، تماشا می کند و کامل می شود ( ماه کامل می شود ). نیمه ی دیگر ، ذهن بلوغ راوی است که تردید می کند اما پس از آن ، بر علفزار خیس به خواب می رود :
به تردید/ دستی بر علفزار خیس می کشم و / خوابم می برد (ص15)
ذهن راوی ، مدام میان کودک و بالغ (مرد) ، در رفت و برگشت است که در آن واحد ، هر دو خود شاعرهستند . او در تمام مسیر حضور دارد. دیواری شفاف شاید از جنس شیشه جهانش را تشکیل می دهد. جهانی که عمدتا ً از میان ذهن او می گذرد و او را میان کودک و بالغ تقسیم می کند :
بر دیوار شیشه ای ام دست می کشم / تو آن سویی
بر دیوار شیشه ای ات دست می کشم / من این سویم ( ص71)
در سطر های بعد ، راوی آنجا که دست در دست ماه کنار برکه قدم می زند. ماه، کودک ذهن است که کامل شده یا به عبارتی ، کودکی اش را کرده و پیشتر از آب همین چشمه نوشیده و حتی در آن شنا کرده !
ماه از آب همین چشمه نوشیده است / که این همه مهتابی ست (ص33)
ماه ، خیس است اما ذهن بلوغ راوی می لرزد تا آنجا که شاعر ، بارانی اش رابر شانه ی ذهن کودک می اندازد ولی ناگهان ، دلتنگ ذهن بلوغ خویش می شود و برکه را تاریک می بیند. ( برکه نمادی از آینه است که اکنون تصویری در آن منعکس نمی شود):
دست در دست ماه / کنار برکه قدم می زنیم / ماه خیس است / تو می لرزی /
بارانی ام را بر شانه ی ماه می اندازم / برکه تاریک می شود / تو کجایی؟! (ص47)
شاعر، دوگانگی فاصله و چسبندگی را با ذهن خویش ، زیبا بیان می کند: هر جا به ماه می رسد ، وضوح دارد و هر جا به ذهن بلوغ نزدیک می شود ، پر از ابهام است . سطرهای پایانی اغلب اشعار ، بر بار نوستالوژی مجموعه می افزاید ( پیش آگاهی هایی همراه با حسرت و یاس ):
تو / چقدر دوری ! (ص49)
برای ماه / چه فرق می کند که بر این مهتابی / کیست که نومیدانه / گریه می کند (ص77)
رودخانه به مقصد نمی رسد اما شاعر همچنان در کشف خود میان آن ، تمام نام های از یاد رفته را به یاد می آورد :
1- و من / که نام هایتان را هنوز به یاد می آورم / و می دانم که شما دیگر هیچ گاه به خانه بر نمی گردید / تا لباس بپوشید / کفش هایتان را واکس بزنید / و مرا از این سیاهی در آورید (ص64)
2- هنوز می توانم / بر رودخانه ای کوچک خم شوم / و تمام نام های از یاد رفته را به یاد بیاورم (ص82)
در این مجموعه ، ساختار زبان ، توصیفی است و ما در اغلب اشعار با روایت روبرو هستیم . شاعر ، سبکی را برمی گزیند که مجازی است اما طوری به کار رفته که مقاصد استعاره را محقق می کند:
در آشپزخانه می نشینیم / و چیزی مانده در گلو را / دود می کنیم
دهن کجی قندان بهانه است / و تیزی براق کارد / هیچ ارتباطی با وسوسه ی
سمج رگ ها ، نمی تواند داشته باشد / چطور بگویم ؟! / ما / با سیگار هایمان
دود می شویم / و جهان را از این که هست تاریک تر می کنیم ( ص 72)
که آشپزخانه با گلو ، قندان ، کارد ، رگ ها ، به صورت مجاز جزء به کل قرار می گیرند که البته آشپزخانه خود استعاره ای است از فضای ملتهب درون و آرامش غایب بیرون . همچنین دود شدن ، استعاره ای است از ادراک شباهت میان کاسته شدن از طول سیگار و بر باد رفتن آرمان ها و ایده آل ها.
شاعر در این شعر ، سرانجام تجربیات زیستی و آرمانی خود را به تصویر می کشد. به گفته ی پروست ، بدون استعاره هیچ خاطره ای حقیقی نیست و البته بدون مجاز هم پیوندی میان خاطرات به وجود نمی آید که در مجموعه ی "سطر های پنهانی" بافه ای از استعاره و مجاز ، فاصله ی راوی تا ماه را به تصویر می کشد.