تبليغاتX
حافظ موسوي
حافظ موسوي
سادگي تغزل آتشي

هفتادويكمین سالروز تولد منوچهر آتشي

حافظ موسوي: سادگي تغزل آتشي در اين دوره مشهور است

 

 

حافظ موسوي ـ شاعر و روزنامه‌نگار ـ با اشاره به انتشار اولين مجموعه‌ي شعر آتشي در سال 1338 گفت: با انتشار اين مجموعه ـ يعنيآهنگ ديگر” ـ سر و صداي زياد و واكنش‌هاي بسيار مثبتي در تهران ايجاد شد. با آن‌كه آتشي آن زمان هنوز مقيم تهران نشده بود و در همان زادگاه خود ـ بوشهر ـ زندگي مي‌كرد؛ اما اين كتاب در محفل‌هاي ادبي پايتخت مورد توجه قرار گرفت. به‌طوري‌كه بيشتر شاعران نامدار آن دوره، او و كتابش را تحسين كردند؛ ازجمله فروغ فرخزاد، اشتياق زيادي براي ديدار آتشي نشان داد و حتا گويا در يكي از گفت‌وگوهايش اشاره كرده بود كه به‌نوعي، از نام اين اثر آتشي براي مجموعه‌ي “تولدي ديگر” تاثير پذيرفته است.

سراينده‌ي “شعرهاي جمهوري” به دو دليل عمده در سرايش اين مجموعه‌ي منوچهر آتشي اشاره كرد و افزود: مساله‌ي نخست، خشم و خروشي است كه در شعرهاي او ديده مي‌شود. البته با اين توضيح كه تاريخ انتشار نخستين كتاب او (سال 1338) دوره‌ي بعد از كودتاي 28 مرداد، يعني دوره‌اي اختناقي است كه روشنفكران در آن، مجاز به حرف زدن نبودند. آتشي در چنين دوره‌اي، با شعرهاي پرخاشگر و زبان شورشگر خود به عرصه وارد مي‌شود. به‌طوري‌كه برخي از شعرهايش ـ همانند “اسب سپيد وحشي“ ـ در آن دوره‌ها بر سر زبان‌ها جاري مي‌شود.

موسوي ادامه داد: علاوه بر اين نكته، آن‌چه كه موفقيت آتشي يا جلب توجه ديگران نسبت به او را موجب شد، اين بود كه اقليم يا يك قلمرو جغرافيايي خاصي را با شعر خود به شعر فارسي وارد كرده است. همان‌گونه‌كه نيما، عناصر بومي و طبيعت زندگي شمال كشور را با برخي از اسم‌ها و واژه‌ها در شعر وارد كرد؛ آتشي هم اين كار را در حوزه‌ي جغرافيايي جنوب انجام داد. البته نه اين‌كه صرفا بخواهد اسم‌هايي را وارد شعر نمايد؛ اما همين اقليم جغرافيايي خاص، شعر او را از شعر ديگران متمايز مي‌كند.

شاعر مجموعه‌ي “دستي به شيشه‌هاي مه‌گرفته‌ي دنيااظهار داشت: با نگاهي به آن دوره ـ يعني دهه‌هاي 50 - 40 ـ مي‌بينيم كه چند شاعر بزرگ، شانه‌به‌شانه‌ي هم حركت مي‌كنند. شاعراني همچون اخوان ثالث، شاملو، فرخزاد، سپهري، اسماعيل شاهرودي و نصرت رحماني. آتشي در كنار اين نامداران، با همين ويژگي‌هاي زباني خود كه زباني بود در حد فاصل زبان اخوان از يك سو، نيما از سويي ديگر و نيز زباني كه وجه تغزل خودش را داشت و جنب‌وجوش و خروش حماسي را در آن مي‌توان ديد؛ داراي تشخص شد. او تا دهه‌ي 50 همواره يكي از شاعران فعال زمانه‌ي خود بوده است. در اين مقطع، مي‌توان گفت كه فصل نخست كار آتشي به پايان رسيد و دوره‌ي دوم فعاليت او از دهه‌ي 60 شروع ‌شد.

اين شاعر معاصر در اين‌باره گفت: مي‌توان بررسي دوره‌ي يادشده را اين‌گونه آغاز كرد كه كاركرد آتشي در دهه‌ي 60 و 70 چگونه بوده است؟ بعد از انقلاب و پس از آن سكوت سال‌هاي اوليه، منوچهر آتشي از نخستين شاعراني است كه به ضرورت تغيير در زبان شعر و ديدگاه شاعرانه رسيد و اين نگرش در آثار دهه‌ي 60 او پيداست. براي نمونه: در “وصف گل سوري”، “گندم و گيلاس“ يا “زيباتر از شكل قديم جهان“. با نگاهي در اين آثار، مي‌بينيم كه آتشي جزو نخستين كساني است كه هم به درك نوع جديدي از بيان و زبان در شعر اين دو دهه رسيده و هم خود، در موردهايي، پيشنهاددهنده است.

موسوي گفت: سادگي تغزل آتشي در اين دوره مشهور است. در مقايسه با شعرهايي همچون “عبدوي جط” در دهه‌هاي گذشته، در اين‌جا، زبان به سادگي گراييده است و تغزل، تغزل زميني و دست‌يافتني شده كه در برگيرنده‌ي عنصرهاي زندگي روزمره است. البته اين، از ديگر ويژگي‌هاي شعر آتشي در دوره‌ي جديد است كه از شعر عروضي كه پيش‌تر در شعرش نمايان بود؛ بيشتر فاصله مي‌گيرد و به شعر بدون وزن روي مي‌آورد. به‌طوري‌كه با ويژگي‌هاي زباني خود تركيب مي‌شود. او نه تنها تشخص خود را به‌عنوان يك شاعر برجسته‌ي دهه‌هاي گذشته از دست نداده است؛ بلكه در فضاهاي جديد، توانست ادامه‌ي كارهاي قبلي خود را عرضه كند و در برخي از موردها، حتا كارهايي درخشان‌تر از آثارش در دهه‌ي 40 و 50 ارايه داده است.

وي درباره‌ي تلفيق شعر سنتي و نو در شعرهاي منوچهر آتشي اظهار داشت: اگر از نخستين آثارش اين مساله را بررسي كنيم، خواهيم ديد كه او انواع قالب‌هاي قديمي را آزموده است. در همين اواخر، از او مجموعه‌اي چاپ شده كه شامل غزل‌هاي اوست. اما به‌طوركلي، يك ويژگي شاعران نسل آتشي اين است كه همه‌ي آنان، به‌نوعي، بر زبان شعر كلاسيك تكيه داشته و دارند. همانند اخوان ثالث و بسياري شاعران ديگر كه به‌نوعي، هم بدون واسطه، به شعر نيمايي متصلند؛ هم به شعر ماقبل نيما؛ شاعراني كه زاويه‌ي ديد آينده‌نگري داشتند و وجه سنت‌گرايي در آنان غالب نبوده است و ميل به‌روز شدن و حركت به جلو را مد نظر داشته‌اند؛ از اين نگرش توانستند به‌عنوان يك ذخيره‌ي فرهنگي براي شعر خود استفاده كنند و آتشي، ازجمله‌ي اين شاعران است.

موسوي افزود: آتشي شاعري است كه در طول پنج دهه فعاليت شاعري، توانسته است همواره با حركت‌هاي جديد شعري همراه شود و نه تنها با آن‌ها سر عناد نداشته؛ بلكه از تشويق و تاييدكنندگان هم بوده است. براي نمونه: نام‌گذاري شعر “موج ناب” هم ازسوي او صورت گرفت. او با گروه شاعران جريان شعر “حجمآشنايي داشت؛ اما هيچ‌گاه به آن تجربه‌ها اقدام نكرد؛ بي‌اين‌كه آن‌ها را بپذيرد؛ يا به شعر خود وارد كند. او هرگز هيچ ابايي از تجربه‌ي فرم‌ها و زبان‌هاي جديد نداشته است. اين، در حالي است كه اين تجربه‌ها را معمولا در شعر دهه‌ي 70 و نسل جوان هم شاهديم. درواقع، آتشي از آن‌چه كه به‌عنوان اندوخته‌هاي كلاسيك مد نظر است، به‌عنوان يك عامل ايستا و واپس‌گرايي در شعر خود استفاده نكرده و اين، حسن كار اوست.

موسوي درباره‌ي تاثيرپذيري آتشي از شاعران ديگر نيز گفت: درباره‌ي آتشي نمي‌توان گفت كه از يك شاعر خاص تاثير گرفته است. او اطلاعات گسترده‌اي در حوزه‌ي ادبيات فارسي دارد و تا ميزان زيادي با آثار ناصر خسرو، منوچهري، خاقاني و حافظ آشناست. البته تاثير زبان خراساني، بويژه در آثار اوليه‌ي او، گاهي بيش‌تر از زبان عراقي است.

سراينده‌ي “منظرهاي پنهاني“ درباره‌ي بازتاب شرايط و تحول‌هاي اجتماعي در شعر آتشي نيز گفت: در دهه‌ها‌ي 40 و 50، به يك عبارت مي‌توان گفت كه شعر نوي فارسي در چند چهره‌ي مهم آن ـ همانند نيما، شاملو، اخوان، فروغ و آتشي ـ به‌نوعي، بازتاب‌دهنده‌ي وجدان جمعي جامعه‌ي ما بوده است. بيهوده نيست كه براي نمونه: وقتي اخوان ثالث، شعر زمستان را مي‌سرايد، اين شعر، سرود مستان مي‌شود و همه در كوچه و خيابان آن‌را مي‌خوانند. در شعر آتشي نيز همين‌گونه است. براي نمونه: شعر “عبدوي جط” به‌نوعي، بازتاب تجربه‌هاي جمعي ملتي است كه پس از كودتاي 28 مرداد 32 از سرگذراند. شايد در هيچ دوره‌اي در شعر ما اين‌گونه نبوده است. حتا در گذشته نيز حافظ و شعرش، آيينه‌ي تمام‌نمايي در مقابل واقعيت بيروني و زندگي اجتماعي دوره‌ي خود به حساب مي‌آيد؛ ولي او يك استثنا بوده است و همه‌ي شاعران آن دوره چنين ويژگي نداشته‌اند. در اين دوره ـ يعني دهه‌هاي 40 و 50 ـ تعدادي شاعر داريم كه آثارشان بازتاب زندگي اجتماعي است و به‌نوعي، وجدانيات جمعي ما را نشان مي‌دهند. به همين دليل، شعر نو در اين دوره‌ها توانست به يك‌باره، شعر قديم را كنار بزند و خود را به‌عنوان يك فرم مسلط مطرح كند. در شعر آتشي هم اين ويژگي كاملا ديده مي‌شود. يعني اگر سير كارهاي او را از “گلگون سوار” تا “عبدوي جط” و “غزل كوهي‌“اش بررسي كنيم، تاريخ معاصر را مي‌توان در آن‌ها ديد.

|+| نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 4:7  توسط حافظ موسوي  |