خوانش شعر «قتل» از حافظ موسوی
علی صیامی
برگرفته از وازنا
همین که انگولکی اندیشگی و یا احساسی از خواندن شعری را در وجودم حس کنم، آن را دوباره یا چندباره میخوانم. این چندباره خوانیام رابطهی مستقیم با خوب یا مزخرف بودن شعر دارد( بنا به سلیقهی من). اولی هورمونهای شادی مثبت در رگهایم جاری می کند و دومی هورمونهای شادی مازوخیستیام را.
سعدی گل بیانی
خوانش يک شعر از مجموعه ي "زن ،تاريکي ،کلمات " | حافظ موسوی
حالا خيال کن اينجا بغداد/ اين هم جوي نازکي از خون /از اين شقيقه که مال من است / تا دامن سفيد تو بر اين خاک/ حالا خيال کن که من دست دراز کرده ام/ که موهايت را /از اين سيم خاردار بگيرم/ حالا خيال کن شدني باشد اينها /
و تو سرت را گذاشته اي اينجا / روي اين سينه/ زير اين يکي شقيقه که مجروح نيست / آن وقت يک لحظه چشمهايت را برگرداني /به سمت دجله و بشماري :يک..دو..سه..ده /بومب...بامب...بومب...بامب.../آن وقت انگشت هاي مرا /از روي خاک جمع کني : يازده...دوازده/و بعد خواسته باشي ببوسمت/آن وقت من چطور بگويم: لب هايم کو؟
رؤیاهای مه آلود: نگاهی به مجموعه شعر سطرهای پنهانی از حافظ موسوی
کتایون ریزخراتی

مجموعه شعر سطرهای پنهانی ، دومین دفتر شعر حافظ موسوی است که بین سالهای 1373 تا 1376 سروده شده . شاعر در اغلب اشعار ، فاصله ی خودش تا ماه را روایت می کند :
از ستاره ها دورتر نمی روم / تو همین جا منتظرم باش (ص 32)
فضای حاکم بر مجموعه ، اغلب خیس و دست نخورده است :
علفزار / پر از بوی تن اسب ها بود / و رشته ی ناپیدای آب / از زیر علف ها می گذشت (ص 14)
راوی بی زمان است در قالب ضمایری که همگی به او بر می گردند و لزوما ً آنی نیستند که مخاطب انتظار دارد . عدم قطعیت ، عدم یقین و تردید ، آن چیزی که دستمایه ی سطر های پنهانی است به مخاطب نیز منتقل می شود. شاعر در پی اثبات چیزی نیست: هر چیزی می تواند چیز دیگری باشد.
يادداشتى بر دفتر«زن، تاريكى،كلمات»
لادن نيكنام
*چشم هاى خيس
حادثه اى در شعر...
شعر شايد همان شعور اعتلا يافته ذهن ماست. شعر شايد رشته كلماتى است كه شاعر مى تندش به دور خود، به دور ما. شعر شايد شكافتن پيله رشته هايى است كه هر روز مى بافيم اش و باز مى شكافيم اش. شعر شايد درك شاعرانه شاعر است كه در كنار ادراكات ما قرار گرفته، كليتى منسجم را مى سازد. شعر شايد عاشقانه ترين چشمى است كه خيس از حادثه اى در زبان است. شعر شايد آن لحظه گذر است كه دمى پيش گذشت و به تاريخ پيوست...
نگاهي به مجموعه «شعرهاي جمهوري» از حافظ موسوي
مؤلفه هاي شكست
يزدان سلحشور
يك
«حافظ موسوي» شاعري موفق است.
گزينه خبري فوق نه تنها متكي به مؤلفه هاي درون متني است كه متأثر از رويكردهاي برون متني نيز شكل مي گيرد. موسوي در آغاز ظهورش، شاعري متأثر از شعرهاي «اجتماعي ـ سياسي» را به نمايش مي گذارد[تا ۱۳۶۹] و پس از آن، به رمانتيسيزم انتقادي رومي آورد [فرضاً در شعري كه به خودكشي آن «پدر» و كودك كشي اش در پارك جنگلي مي پردازد؛ «دستي به شيشه هاي مه گرفته دنيا»] انتشار نخستين كتابش [دستي به…] «قلم زرين گردون» را برايش به ارمغان مي آورد. او در اين زمان، به شعري كه اكنون به«شعر هفتاد» موسوم است روآورده است گرچه خود از زمره «كاشفان فروتن آن» نبوده! پنج سال مي گذرد[۱۳۷۸ تا ۱۳۷۳]؛ «سطرهاي پنهاني» منتشر مي شود كه مهمترين شعرهايش متعلق به ۱۳۷۴ تا ۱۳۷۵ است جدا از استقبالي كه مخاطبان از اين كتاب مي كنند، نامزد دريافت كتاب سال وزارت ارشاد اسلامي نيز مي شود. «شعرهاي جمهوري» در ۱۳۸۰ منتشر شده است. موسوي تا اين زمان، هم مشهورترين چهره جريان «سنديكاي شعر هفتاد » محسوب مي شود هم شعرش در پيشگاه نسل قبل از او مقبوليت يافته وهم در عرصه هاي «برون متني» به موفقيت هاي بزرگي «دچار» آمده است [«دچار يعني عاشق، سهراب سپهري] شايد بزرگترين موفقيت او در اين عرصه ها، جانشيني هوشنگ گلشيري در ماهنامه كارنامه بوده است و البته دعوت از او در شهرهاي مختلف ـ جهت شعرخواني و سخنراني ـ در كنار «كلاسيك هاي شعرنو.«
نگاهي به مجموعه شعر " زن ، تاريكي ، كلمات " سروده ي «حافظ موسوي»
مهرنوش قربانعلي

" حافظ موسوي " با كتاب « دستي بر شيشه هاي مِه گرفته ي دنيا، نشر زمانه ـ 1373 » فعاليت شعري خود را كه از مدت ها پيش آغاز كرده بود به گونه اي ديگر در ميان گذاشت، بنا بر اين شعر "موسوي" در جريان شعري دهه ي هفتاد مورد بررسي قرار مي گيرد؛ در گستره ي شعري كه ضربان ديگري را به پيشينه ي شعر معاصر اهدا كرد، اگر پيشنهادهاي ارائه شده در دهه ي هفتاد را به پيشرو ـ افراطي ، پيشرو ـ متوازن و پيشرو ـ محتاط تقسيم بندي كنيم، شعر "حافظ موسوي" در گروه پيشرو ـ متوازن قرار مي گيرد، شعري كه ضمن تفاوت هاي قابل تأملي كه با شعر پيش از خود دارد، قاعده افزايي را از ياد نمي برد. از ويژگي هاي شعري " موسوي " مي شود به مؤلفه هايي مانند فراروي از قراردادهاي ثابت دال و مدلولي ، آشنايي زدايي ، بر هم زدن روايت خطي و خلق فضاهاي متكثر نام برد.
علاوه بر اين شعر "حافظ موسوي " از همان مجموعه ي اول بارقه هايي از شعري غنايي ـ ليريك دارد، كه سمت و سوي آن را مي شود از هم ذات پنداري با دغدغه هاي انسان گرفتار آمده در تنگناهاي فردي ـ اجتماعي، تا رؤياي بودني هايي كه به خاطره پيوسته اند تا آمدني هايي كه آرزويشان فروكش نكرده است و ديگر چيزهايي كه ناخودآگاه جمعي آدمي را در جغرافيايي خاص نشان مي دهد، ديد.